محمد مهدى ملايرى

208

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

مردگان پنهان نماند . تصوير هر شاهى را كه در جنگ بود ايستاده و آنكه در امرى كشورى بود نشسته مىنگاشتند . و شرح حال و كارهاى خصوصى و عمومى او را با پيش اومدهاى سترگ و حوادث بزرگى كه در زمان پادشاهى او روى داده بود نوشته بودند . و در تاريخ اين كتاب آمده بود كه آن را از روى آنچه در خزائن پادشاهان ايران يافته بودند در نيمهء جمادى الآخرة سال 113 نوشته و براى هشام بن عبد الملك بن مروان از فارسى به عربى ترجمه كرده بودند ، نخستين اين پادشاهان اردشير بود ، پيراهنش در تصوير سرخ دينارگون و شلوارش آسمانى رنگ و تاجش سبز در زمينهء طلائى و به دستش نيزه‌اى بود در حال ايستاده ، و واپسين آنها يزدگرد پسر شهريار پسر خسرو پرويز بود كه پيراهنش سبز گلدار و شلوارش گلدار و آسمانى رنگ و تاجش قرمز سير ، به دستش نيزه‌اى بود و بر شمشيرش تكيه داشت . اين تصويرها به انواع رنگهاى عجيب كه در اين زمان مانند آنها يافت نشود ساخته شده بود ، زر و سيم آن محلول و مس آن سوده و كاغذش فرفيرى « 1 » رنگ بود و رنگى عجيب شده بود به‌طورى كه از زيبائى و خوش ساختى آن معلوم نبود كه كاغذ است يا پوست و ما اجمالى از مطالب آن را در جزء هفتم كتاب « مروج الذهب و معادن الجوهر » كه مشتمل بر اخبار ايرانيان باستان است آورده‌ايم . . . » « 2 » پايان سخن مسعودى . آقاى اينوسترانزف خاورشناس دانشمند روسى نيز احتمال مىدهد كه سخنان پندآميز حكيمانه كه به نقل از تاجنامه از زبان پادشاهان ساسانى روايت شده همان سخنانى باشد كه زير تصوير هريك از آنان در اين كتاب نوشته بوده است . چنان كه خواهيم ديد منطبق ساختن اين احتمال با يكى از تاجنامه‌هائى كه از آنها كم‌وبيش اطلاعى داريم دشوار است مگر اينكه همچنان كه دربارهء

--> ( 1 ) . جستجوى مختصرى شد و براى كلمه فرفيرى معنى مناسبى به دست نيامد ازاين‌رو و عينا در اينجا نقل شد . اگر تحريف نشده باشد شايد معرّب باشد . ( 2 ) . نگاه كنيد به « التنبيه و الاشراف » : ص 106 چاپ ليدن .